قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3369

تاريخ الفي ( فارسى )

فرزندى نبود و غلامى بكتمر نام كه به سيف الدّين ملقّب شده بود بر آن ولايت استيلا يافته - با توقّف نمودن در محاصرهء موصل مصلحت نمود . جمعى كثير چنين گفتند كه « ولايت اخلاط بيش از موصل است [ 149 الف ] و بىصاحب افتاده . او را به دست آوردن بهتر است از اين ولايت كه مثل عزّ الدّين مسعود جاى دارد ، و گرفتن آن موجب بدنامى نيز نخواهد بود . » و جمعى ديگر كه با عزّ الدّين مسعود سعهء خاطر داشتند ، گفتند كه « اين دويم نوبت است كه ما بر سر موصل آمده بازمىگرديم . اين بسيار بىناموسى است . » القصّه ، صلاح الدّين در اين باب متردّد خاطر بود كه از امراى شاه ارمن مكتوبات متواتر رسيد كه « صلاح الدّين بايد كه بىتوقّف متوجّه مدينهء اخلاط گردد كه همهء ما بنده و فرمانبرداريم . » و حال آنكه اين مكتوبات همه از روى مكر و فريب بود ؛ چه ، محمّد پهلوان ، صاحب آذربايجان ، به‌واسطهء آنكه شاه ارمن باوجود كبر سن دختر او را خواسته بود كه بعد از وى به اين بهانه ولايت اخلاط به وى بماند ، متوجّه آن ولايت شده بود و امراى شاه ارمن مىخواستند كه صلاح الدّين را روكش او كرده دست او را از طلب آن ولايت كوتاه گردانند و بعد از آن با صلاح الدّين مصالحه نمايند كه آن ولايت را به ايشان بگذارد و ايشان در مقام اطاعت و انقياد ظاهرى به او بوده باشند . القصّه ، چون اين مكاتيب پياپى به صلاح الدّين رسيد ، وى عنان عزيمت به آن صوب منعطف داشت و بر مقدّمهء لشكر ، پسر عمّ خود ، ناصر الدّين محمّد [ بن شيركوه ] « 1 » را تعيين نمود . و هنوز صلاح الدّين به ميّافارقين نرسيده بود كه محمّد پهلوان به اخلاط درآمد و آن ولايت را متصرّف شد ، و امراى ارمن شاه را چنانچه خاطرخواه ايشان بود تسلّى نموده با خود متّفق گردانيد ، و صلاح الدّين از گرفتن آن ولايت نيز نااميد شد ؛ « ريش خام طمع بر كون مفلس » « 2 » و به ميّافارقين رفت كه بعد از فوت قطب الدّين صاحب آن بلده ، در دست پسر كوچك او مانده بود و تدبير امور او را بر نقش - كه لقبش اسد الدّين بود - مىنمود . وى مردى شجاع و عاقل بود . چون صلاح الدّين به آنجا رسيد شهر را محاصره نموده آن‌چنان در ضبط شهر كوشيده بود كه به‌هيچ‌وجه صلاح الدّين بر گرفتن او قدرت نمىيافت . آخر الأمر ، چون به جنگ از گرفتن او نااميد شد شروع در مكر و حيله كرده كس پيش خواهر نور الدّين محمّد بن قرا ارسلان ، كه او نيز در همين ماه فوت شده بود و اين خواهر او زن قطب الدّين ، صاحب ميّافارقين ، بود و از وى دخترى چند داشت و اين پسرى كه به جاى پدر حاكم شده بود از زن

--> ( 1 ) . افتادگى براساس الكامل تكميل شد . ( 2 ) . م : مثل را ندارد .